»» دیشب سالگرد ازدواجمون بود. اصلا باورم نمیشه ۵/۵ ساله كه به مجتبی محرمم و سه سال از ازدواجمون گذشته و وارد سال چهارم میشیم. دیشب مجتبی با یه جعبه شیرینی اومد خونه و خیلی خوشحال بود. منم به خوشحالی اون خوشحال شدم و برنج و گوشتی كه درست كرده بودم باهم خوردیم.
»» دوست داشتم بریم با مجتبی عكس بگیریم. من با چادرم و مجتبی با كت و شلوارش.ولی نشد عكس بگیریم چون من هنوز اصلاح ابرو نرفتم به خاطر پدربزرگم.بیشتر از دو ماه میگذره ولی هنوز نرفتم. شدم عین دخترا ولی مجتبی بیچاره چیزی نمیگه و گیر نمیده بهم. به مجتبی گفتم خواهشا یك عكس بگیریم باهم. شاید من تو جوونی مردم. تو نمیخوای یه عكس از زن مرحومت داشته باشی؟ چهره م یادت میره ها.... گفت باشه. عكس عروسی مون رو نمیذاره بزنم به دیوار اتاق خوابمون. میگه خوب نیست حجاب نداری یك مرد نامحرم ببینه چی میشه؟!گفتم با چادر عكس میگیرم كه بتونم تو اتاقمون بذارمش. حالا ببینم كی میشه این عكس دو نفره به ثبت برسه....
۱۹....ما را در سایت ۱۹. دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 116