خرید بک لینک

درباره سایت

۱۹.

امکانات وب

چندسال پیش شب نیمه شعبان نذر کردم اگه تا سال بعدش مادر شده باشم، توی همچین شبی شیرینی بخرم بدم. خدا صدامو شنید و سال بعدش دقیقا توی همچین شبی توی بیمارستان بودم و پسر اولم به دنیا اومد:) امشب من و بچهها با کمک هم کیک درست کردیم، بردیم به همسایه هامون دادیم و خوشحال شدن... الهی به این شب عزیز، خدا هیچ زنی رو بی فرزند نذاره... عیدتونم مبارک:)

تقریبا یه هفته پیش مامان و خواهرم رو مهمون کردم... ظهر ماکارونی گذاشتم، شبم که غذا مفصل بود خداروشکر. همون شومیزی که دوخته بودم و روسری که مامانم برای تولدم داده بود، پوشیدم... بابای بچه ها ازم تعریف کرد و من توی دلم قند آب شد :)

قرآن رو تا پایان جز 15 خوندم. سه روز دیگه هم روزه بگیرم میشه سی روز که امسال روزه گرفتم قبل ماه رمضون:)

همچنان به تغذیه بچه ها میرسم و خداروشکر اشتهاشون خوب بود، خوبتر شده:) پریروز من موهای بچه ها رو کوتاه کردم و بابای بچه ها بردشون حموم و خیلی خوشکل تر شدن:) مادرشوهرم دیشب که بچه ها رو دید تعجب کرد وقتی گفتم خودم موهاشونو کوتاه میکنم...گفت فکر کردم بردی آرایشگاه ؛)

این مدت یه شومیز برای خواهرم و چند تا شلوارک توو خونگی برای تابستون بچه ها دوختم. دیدم پارچه ش خنکه گفتم برای بچه ها خوبه... شلوارک جیب دار دوختم :)

از شیطونی بچه ها همینقدر بگم که در عرض یکسال چهارمین کنترل تلویزیون رو هم به گور فرستادن و چند روزه تلویریون روی شبکه پویا ست:| ولی بازم حساب قربون صدقه هایی که در طول روز میرم براشون، از دستم رفته؛))

خونه تکونی رو شروع کردم، همه پرده ها رو شستم و مثل برف سفید شده. متاسفانه بابای بچه ها هیچ وقت از سختی پرده شستن و پرده نصب کردن اطلاعی نداره، چون همیشه صفر تا صدشو من انجام میدم :| فقط از تمیزی و زیبایی پرده ها لذت میبره :) فعلا پرده ها، پنجره ها، تابلوها، مهتابی ها، لوسترها و سرامیک ها تمیز شده... این هفته باید یه روزم برم خونه مامانم، برای تمیزکاری خونه ش کمکش کنم. دوختن شومیز مامان هم که مونده...

»» گاهی به دنیای بعد از نبودنِ پدر یا مادرم فکر میکنم... غیر قابل تصوره برام... دردناکه...

»» چقدر فکر و ایده توی سرمه... خدای مهربونم کمکم کن عملی بشه.

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: دوشنبه 7 اسفند 1402 ساعت: 17:11

صفحه بندی