خرید بک لینک

درباره سایت

۱۹.

امکانات وب

هق هق گریه های دیشبم هیچ وقت یادم نمیره....بخاطر مجتبی خودمو كنترل كردم وگرنه گریه ادامه داشت...میدونم خودش توی مغازه هزار تا مشكل و دغدغه فكری داره....ساكت شده بودم انقدر كه جواب سوالای مجتبی رو هم به زور میدادم و همش به یه جا خیره بودم... ولی امروز كه ۶ صبح از خواب بیدار شدم بلند گفتم «خدایا شكرت كه هستی» ،حاضر شدم و به راه زدم. دوباره خودمو ساختم و تلاشمو شروع كردم....

»» خدایا شكرت.... كمكم كن

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 3:59

صفحه بندی