خرید بک لینک

درباره سایت

۱۹.

امکانات وب

یه مامان و سه نصفی :)

و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمع الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین

٣٧٠.

برقامون رفته و من اومدم کمی در مورد پسر کوچیکه بنویسم تا یادم بمونه...

واکسن یک و نیم سالگی شو یکی دو هفته پیش زدم و خیلی اذیت بود ولی خداروشکر بعد چند روز خوب شد...قد و وزنش هم خوب بود، اینبار برای قدش جایی وایستاد که آدم بزرگا وایمیستن برای اندازه گیری قدشون... قربونش برم:)

کلمه های زیادی میگه : مامان، بابا، دادا، ایران، علی، برو، بریم، بریز،بده، آب، جیش، خیس، درد و چندتا دیگه که الان حضور ذهن ندارم... اینا رو خیلی خوب و واضح میگه.

داداشاش که باهم بازی میکنن، خودشو یه جوری وارد بازیشون میکنه.. یا مسالمت آمیزه یا دعوا میشه یا کار به خنده میرسه :) حتی شطرنجو جوری بازی میکنه انگار خیلی بلده:) اون وسط مسطا هم میاد و شیر میخوره و انرژی میگیره:)

چند روزه پوشکش رو درمیاره و میگه جیش... ولی واقعا فعلا توانایی از پوشک گرفتن ندارم... نمیدونم واقعا میفهمه یا بخاطر گرمی هوا میگه پوشکشو دربیارم... موندم چیکار کنم... به قوت و توانایی بچه دوم نیستم که الان از پوشک بگیرمش... کمرم بعد از اخرین زایمان خیلی درد داره بخصوص وقتی خیاطی زیاد میکنم بین روز... امیدوارم خدا کمکم کنه هر وقت از پوشک گرفتمش زیاد سخت نباشه برام.

»» خدایا ‌شکرت به خاطر همه داده هات و نداده هات...

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 14:00

صفحه بندی